دلشوره های \"سبز\"
چیــــستــ ایـــ ن دلشـــــوره های بیـ کـ ران / پشتــــ کــــاشـــ ی های ســـ ب ز جمـــکـ ران

شرمنده ام مولا

که تنها،در تنهایی ام..به یاد..تنهاییت هستم!

شرمنده ام که در خوشی ها..

در لذت ها..

در شلوغی ها گم کرده ام وجودت را!

گم کرده و فراموش کرده ام غربتت را..

....

غروب جمعه و شلوغی مسیر،مرا وادار به تفکر میکرد..گرچه خستگی در روحم موج میزد بعد از کلاس سنگین فیزیک!

از پنجره ی اتوبوس خیره شده بودم به خیابان.به آدمهای اطراف..بعضی خنده ها..بعضی خستگی های آنها..گاهی جدیتشان..

ترافیک خسته کننده ای بود،غروب جمعه هم که فضا را سنگین تر میکرد.

بین این همه مردم اطراف دنبال آشنایی میگشتم،با نگاهم..!

دنبال سیدی با شال سبز..

کجایی مـــــــــولا؟کجــــــــــــا؟.....

بین همه ی همشهری ها و هموطنان،همفکران،هم جنس ها..کاش!توهم بودی.

خیلی حس میشود غیبتت.میدانم هستی و وجودت در این نزدیکی حس میشود.ولی جای قدم هایت را شهر ما کم دارد...

روی صندلی اتوبوس،کنار جزوه ی فیزیک،با بغض نوشتم..

جان مادرت مولا..جان زهرا..زودتر بیا!به خاطر تمام این انسانهایی که امروز برای ساعت ها خیره بودم به زندگی هایشان!وجودت را میخواهند آقای من بیا!

24 دی 92 | 17:39 | N-tia ــــــــ | 4 صلوات


دلم تنگ است مولا

برای ثانیه ای..

ثانیه ای قدم زدن روبروی گنبد سبز تو

همانجایی که تنها در فکرم تویی 

همانجایی که رها میشوم از هر رنگ و بوی زمینی

همانجایی که!آسمانی میشوم..

با رنگ.. سبز.. کاشی های.. مسجد جمکرانت!

18 دی 92 | 22:1 | N-tia ــــــــ | 3 صلوات


دلتنگ که میشوم

تنها ..

چشم هایم را روی هم میگذارم

تصور میکنم آن ثانیه ها را..

ثانیه های عاشقی که در کنار مسجدت بودم

من

و

جمکران تو..

17 دی 92 | 19:57 | N-tia ــــــــ | یک صلوات


+بسم خودش+

شروع میکنم قربه عند الله

یا حضرت انتظار

کلبه احزانیست 

گرچه

چشمان یعقوبی برایت ندارم

و

دلم زلیخا وار به دنبالت نیست

...

درد و دلهایم را

تنها تو بخوان.. برای تو نوشته میشود و بس!

11 دی 92 | 3:13 | N-tia ــــــــ | صلوات چی شد پس؟